خرید بک لینک
نفرتی به اندازهی تمام وقتهایی که درد ما به هیچجایتان نبوده . باشد که دیگر تخممان هم نباشید.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 5:24

تو چهاردیواری. از چهاردیواری. به چهاردیواری.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 5:24

مامانم از ارتفاع میترسه. اگه یه جای بلند باشیم، هرکی نزدیک لبهها بشه دستشو میذاره رو قلبش و سخت نفس میکشه.

من از خودم... آدما که خیلی بهم نزدیک میشن نفسم بند میاد.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 5:24

من اگه از احتمال سرطان نَمیرم از استرسش قطعاً میمیرم.

+ و خب شاید این زندگی فقط یه مرگ کم داره.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 5:24

من اونروز فکر کردم همه چی تموم شده و دارم واقعا میمیرم. تندتر از حالت عادی. رفتم دکتر گفت بیا دندون عقلتو بکش اون هیچی نیست. و هیچی. الان هم حس میکنم همه چی تموم شده و دارم میمیرم. بدون اون لکهی لعنتی.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 5:24

اومده تنها نباشم مثلن.

نشسته جلو تلویزیون. داره یه چیز سیاه سفید نگاه میکنه و هی میگه نگا چه آسمون آبیه.

اصن یه لحظه رفتم یه چی کوفت کنم کرک و پرم ریخت.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 5:24

اومده میگه تو خونه اتاق تو فقط روح داره انگار. بهش میگم کسی که صاحب اتاقه روح نداره چجوری اتاقش میتونه روح داشته باشه؟ قانع شد رفت

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 12 دی 1397 ساعت: 5:24

صفحه بندی